
نظر شما چیه ؟
عشق بیداد من
باختن یعنی لحظه عشق
جان سرزمین یعنی یعنی
زندگی پاک من عشق لیلی و
قمار مجنون
در عشق یعنی ... شدن
ساختن عشق
دل یعنی
کلبه وامق و
یعنی عذرا
عشق شدن
من عشق
فردای یعنی
کودک مسجد
یعنی الاقصی
عشق من
عشق آمیختن افروختن
یعنی به هم عشق سوختن
چشمهای یکجا یعنی کردن
پر ز و غم دردهای گریه
خون/ درد بیشمار
عشق من
یعنی الاسرار
کلبه مخزن
اسرار یعنی
عشق
گویند هر انسانی یکی شبیه خود دارد،
درست مثل دو نیمهء سیب،
که اگر این دو نیمه را کنار هم بگذاریم،
به یک سیب کامل تبدیل می شود،
اما آیا این واقعا یک سیب کامل است؟
مسلم است که نیست،
چون اگر آن دو را رها کنیم،
دوباره به دو تکه تبدیل می شوند،
تنها وقتی دو تکهء سیب به یک سیب کامل و واحد تبدیل می شوند،
که بتوانند همدیگر را در بر بگیرند.
گویند ازدواج نیمهء دیگر دین را کامل خواهد کرد،
پس هر کس که نیمهء خود را پیدا کرد،
دین خود را در راه تکامل سپری کرده،
و چون ازدواج کرد دینش کامل خواهد شد

غم نخور!
هم روزگارم!
من هوای تو رو دارم!
واسه چاردیوارقلبت....
صدتاپنجره میارم!
غم نخور! زیبای خفته!
نا امیدی حرف مفته!
رنگ عوض می کنه این شب.....
با غزل های نگفته!
نگوخیلی وقته اینجا.....
کسی فردا رو ندیده!
توی پولک لباست......
صدتا فانوسه امیده!
غم نخور!
همیشه روشن!
رخوتو بگیر از این تن!
خون زندگی رو بسپار.....
به رگ ترانه ی من!
غم نخور!
همدست خسته!
شب پره ازپیله رسته!
مرغ عشق این ولایت.....
دوباره قفس شکسته
|
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن
ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن
آرزو داریکه دیگر بر نگردم پیش تو
راهمان با این که طولانیست حرفش را نزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن
خورده ای سوگند روزی عهد مارا بشکنی
این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نرن
حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج تو ام
رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن | |
|
عاشقانه می خواهمت دوستت دارم به پهنای آسمان آبی بی کران پس بگذار با تو بمانم همچون کودکی در آغوش مادر دوستت دارم و هرلحظه برای رسیدن به تو در دلم می خوانمت تا جوابی از بشنوم . اگه دلم خیلی تنگ میشه برات منو ببخش اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبها ستاره هارو میشمارم اگه همش پیش همه بهت میگم دوستت دارم منو ببخش منو ببخش اگه برات سبد سبد گل میچینم منو ببخش اگه شبها تورو خواب می بینم منو ببخش اگه تورو میسپارمت دست خدا اگه پیش غریبه ها بهت میگم شما منو ببخش اگه برای چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم منو ببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم. |
از نوجوانی پرسید عشق چیست؟ گفت:****** رفیق بازی
از جوانی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:****** پول و ثروت
از پیرمردی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:****** عمر
از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟ چیزی نگفت****** آهی کشید و سخت گریست ...................................
زندگي مثل يه جاده است ، من و تو مسافراشيم ، قدر لحظه ها رو بدونيم ، ممكنه فردا نباشيم.
=))
«مهم این نیست که تو اَد لیست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اینه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشیم، باهم آرشیو زندگی رو دوره کنیم و با هم آف بشیم. امّا باید یادمون باشه پسورد دوستیمون رو جوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه»
چه می خواهی ؟ چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟
چه سان گویم ؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم ؟
از این خوابیدن در زیر سنگ و خک و خون خوردن
نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم
تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم
کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم
چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم
از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم
سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم
فتادم در شب ظلمت ، به قعر خک ، پوسیدم
ز بسکه با لب مخنت ،زمین فقر بوسیدم
کنون کز خک فم پر گشته این صد پاره دامانم
چه می پرسی که چون مردم ؟ چه سان پاشیده شد جانم ؟
چرا بیهوده این افسانه های کهنه بر خوانم ؟
ببین پایان کارم را و بستان دادم از دهرم
که خون دیده ، آبم کرد و خک مرده ها ، نانم
همان دهری که بایستی بسندان کوفت دندانم
به جرم اینکه انسان بودم و می گفتم : انسانم
ستم خونم بنوشید و بکوبیدم به بد مستی
وجودم حرف بیجایی شد اندر مکتب هستی
شکست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستی
کنون ... ای رهگذر ! در قلب این سرمای سر گردان
به جای گریه : بر قبرم ، بکش با خون دل دستی
که تنها قسمتش زنجیر بود ، از عالم هستی
نه غمخواری ، نه دلداری ، نه کس بودم در این دنیا
در عمق سینه ی زحمت ، نفس بودم در این دنیا
همه بازیچه ی پول و هوس بودم در این دنیا
پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا
به شب های سکوت کاروان تیره بختیها
سرا پا نغمه ی عصیان ، جرس بودم در این دنیا
به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر ، با شادی
که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
|
الهی آن ده که آن به ....
دورم زتو ای خسته ی خوبان چه نویسم من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم ترسم که قلم شعله کشد صحفه بسوزد با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم |
فردا که از راه رسید هیچ یادت نیست که گذشته چه زیبا بود
امروز را به خاطر بسپار
شاید فردا دست تقدیر جور دیگری با گوی زندگیت بازی کند
امروز را با همه خوبیها و همه ی سختی ها بخاطر بسپار
فردا هیچ نمی دانی چه خواهد شد....

