تبليغاتX
عشق ابدی( عکس بازیگر می خوای؟؟بفرما!!!!)

اگه ديدي بچه اي كنار يك روزنامه نشسته و روزنامه زرد شده بدون كار بچه نيست تبليغ ايرانسله
اگر روزی به یادت گریه کردم, بدان آن روز پیازی رنده کردم

 

توجه: خواندن تمامی اس ام اس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 21:30 توسط یوسف |



1. 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.
2. کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.
3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.

سپس موقعیت ها را تجزیه تحلیل کن:

الف: اگر آنها در حال شمردن آجرها هستند، آنها را در بخش حسابداری بگذار.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:22 توسط یوسف |


با خواندن اولین تست و انتخاب گزینه مناسب به سوالی که هر گزینه مشخص کرده بروید و به آن سوال جواب دهید.
 

مثلا اگر گزینه پ سوال ۱ را انتخاب کردید دیگر لزومی ندارد سوال ۲ و ۳ را پاسخ دهید فقط کافی است به سوال ۴ مراجعه کنید.

 
 
 
۱) بیش از همه دوست دارید به کجا سفر کنید:
 
الف) پکن: رجوع شود به سوال ۲
ب) توکیو : رجوع به سوال ۳
پ) پاریس : رجوع به سوال ۴
 
 
۲) آیا تا به حال با دیدن فیلم ترحم انگیزی به گریه افتاده اید؟!
 
الف) بله : رجوع به سوال ۴
ب) خیر : رجوع به سوال ۳
 
 
 
۳) اگر با نامزدتان قرار داشته باشید و او یک ساعت بعد هم سر قرار نیاید چه کار می کنید؟!
 
 
الف) نیم ساعت دیگر صبر می کنید : رجوع به سوال ۴
ب) فوری از محل قرار می روید : رجوع به سوال ۵
پ) آنقدر صبر می کنید تا بیاید : رجوع به سوال ۶
 
 
 
۴) آیا دوست دارید به تنهایی به سینما بروید؟
 
 
الف) بله : رجوع به سوال ۵
ب) خیر : رجوع به سوال ۶
 
 
 
۵) اگر در ابتدای آشنایی با نامزدتان او بخواهد دست شما را بگیرد چه واکنشی نشان می دهید؟
 
الف) از این کار امتناع می کنم : رجوع به سوال ۶
ب) برای مدت کوتاهی دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۷
پ) پیشنهادش را قبول می کنم و دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۸
 
 
 
۶) آیا شما فرد شوخ طبعی هستید؟
 
الف) بله : رجوع به سوال ۷
ب) خیر : رجوع به سوال ۸
 
 
 
 
۷) به نظرتان مدیر توانایی هستید؟
 
 
الف) بله : رجوع به سوال ۹
ب) خیر : رجوع به سوال ۱۰
 
 
 
۸) اگر امکان داشت دوباره به دنیا بیایید دوست داشتید چه جنسیتی داشته باشید؟
 
الف) مرد : رجوع به سوال ۹
ب) زن : رجوع به سوال ۱۰
پ) اهمیتی ندارد : شخصیت نوع ۴
 
۹) آیا در آن واحد بیش از یک دوست صمیمی دارید؟
 
الف) بله : شخصیت نوع ۲
ب) خیر : شخصیت نوع ۱
 
۱۰) آیا به نظرخودتان فرد باهوشی هستید؟
 
 
الف) بله : شخصیت نوع ۲
ب) خیر : شخصیت نوع ۳
 
 
 
 
پاسخ تست:
 
 
شخصیت نوع یک؛
به شما تبریک می گوییم:شما برای همسرتان فرد بسیار جذابی هستید.حتی از منظر او شما زیبایی چشم گیری دارید. نه تنها ترکیب ظاهری زیبایی دارید.بلکه شخصیت شوخ طبع و لطیفی دارید.شما فرد فرهیخته ای هستید و می دانید که با همسرتان چگونه کنار بیایید و وقت تان را در اختیارش بگذارید.به این ترتیب است که شما فرد دلخواه او به شمار می روید.
 
شخصیت نوع دو؛
کاملا" خوب:شما به راحتی همسرتان را جذب می کنید اما خودتان را به این راحتی در دام عشق گرفتار نمی کنید.شوخ طبعی تان او را وادار میکند تا با شما کنار بیاید. او از بودن در کنار شما احساس شادمانی بسیاری دارد.
 
شخصیت نوع سه؛
بد نیست: شما نمی توانید به خوبی نامزدتان را به خود جذب کنید. اما خصوصیات جالب توجهی دارید که او بتواند با تکیه بر انها با شما کنار بیاید.سعی منید برای مشاهده امور مختلف دیدگاه یگانه ای داشته باشید.شما در چشم دوستانتان فردی کاملا صمیمی هستید.
 
شخصیت نوع چهار؛
مواظب باشید:شما نمی توانید نامزدتان را به خود جذب کنید چرا که دانش و ارزشهای غریزی انسانی والایی برخوردار نیستید.گاهی مواقع از خودتان بی تفاوتی هایی نشان می دهید به همین دلیل است که مورد پسند همسرتان نیستی
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:11 توسط یوسف |


وصيت نامه ي غضنفر رو باز ميكنن ميبينن نوشته همه نماز هامو خوندم فقط برام 20 سال وضو بگيريد .hee hee

یكي بود يكي نبود / زير اين سقف كبود /يه غريب آشنا /دل و جونمو ربود / اينجوري نگام نكن /گل ياس مهربون /اون غريبه خودتي هميشه با من بمون .
rose

برای خوندن بقیه به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:10 توسط یوسف |


زندگي مثل بازي شطرنجه... البته توخيلي بچه اي، برو همون منچتو بازي كن!

زندگی بدون عشق مثل شلوار بدون کشه... عشق من کجایی؟ آبروم داره می ره!worried

 

برای خوندن بقیه به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:6 توسط یوسف |


 

چرا باید به ظاهر خود اهمیت دهیم؟

آیـا ظاهـر آنقدرها که میگویند در حیطه شغلی، رمانتیک وتاثیر گذاشتن بر روی دیگران، مؤثر است؟

مطمئناً!!!

از نظر علمی ثابت شده افرادیکه شناختی از شما ندارند،از روی ظاهـر شــما در عـرض 30 ثانیه در مورد شخصیتتاننتـیجه گیری می کنند. این ارزشیابی در مدت زمان بسیارکوتاهی به صورت ناخواسته در ذهن شکل می گیرد.

دانشمندان معتقدند که به ترتیب موارد زیر درمورد دیگران،توجه فرد را به خود جلب می کنند: رنگ پوست، جنسیت، سن، رفتار ( قد، حرکات بدن)، ظاهر، ارتباط مستقیم چشمی، و طرز صحبت کردن.

در مورد 3 گزینه اول ما هیچ کاری نمی توانیم انجام دهیم؛ اما می توانیم با اتکا به یافته های علمی موارد دیگر را به نفع خود تغییر داده و تصور ذهنی دیگران را در مورد خود تغییر دهیم.

از آنجایی که 80% از چیزی که دیگران در مورد ما می بینند به طرز لباش پوشیدنمان بر می گردد، در این مقاله در مورد این مطلب توضیح داده خواهد شد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:2 توسط یوسف |


فتواي جديد مراجع تقليد: اگر نماز گذار در حالت رکوع يادش بيايد که در قزوين است احتياط واجب آنست که به جاي نماز فاتحه خود را بخواند oh go on

الهی تو خورشيد بشی من زمين که سالی يک بار من دور تو بگردم ولی تو سالی 365 بار دور من بگردی

برای خوندن بقیه به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:31 توسط یوسف |


 

خیلی از شما به دنبال عشق حقیقی هستید.خیـلی هـای دیـگرتان هم فکر میکنید که عشق واقعی خود را پـیدا کـرده اید. امـا خیـلی هـا هم هستنـد کـه در رابـطه هایی به سر می برند که چندان برایشان خوب نیسـت اما فکر میکنند هرعشقی بهتر از بی عشق بودن است. اگر عشق حقیقی خود را پیدا نکـرده ایـد، یا اگر در ایـن بـاره مطـمئن نیستیـد، دراین مقاله میخواهیم به شما کمک کنیم که چطور آن شریک زندگی خاص و ویژه را از آنِ خود کنید.

بقیه در ادامه مطلب

و اگر به خاطر ترس از تنهایی در یک رابطه بد مانده اید، باید بدانید که چیزهای بدتر از تنهایی هم وجود دارد، مثل از دست دادن احترام خود، از دست دادن اعتماد به نفس، و ارزشمندی خود. وقتی این سه چیز را از دست بدهید، در خطر از دست دادن میل و خلاقیت لازم برای درک اهداف زندگی، کنار از رسیدن به آنها، خواهید بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:27 توسط یوسف |


 

خر کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی، دونفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن :\" نه اینجا نیست... اینا بچه های کارشناسی ارشدن \"•
خر کیف یعنی کلاستو دو در کنی و همون روز استاد حضورغیاب نکنه!
خر كبف يعني اينكه يه لپ تاپ مي گيري دستت اما 2 قرون سواد نداري بهت بگن آقاي مهندس!•
خر کیف یعنی راننده تاکسی باشی و دانشجوی پزشکی رو سوار کنی اونوقت وقتی می خواد پیاده شه بر حسب عادت به محیط دانشگاه بگه: مرسی آقای دکتر!
خر کیف یعنی زنگ موبایلت حسابی جلب توجه کنه!
خر کیف یعنی کسب بالاترین نمره میان ترم فقط از راه تقلب و امدادهای غیبی!
خر کیف یعنی فکر کنی کارتت تموم شده ولی در کمال ناامیدی کانکت شی و ساعتها تو اینترنت بچرخی!
خر کیف یعنی بابات قبض موبایلت رو پرداخت کنه و اصلا نپرسه که چرا اینقدر رقمش نجومی شده!
خر کیف یعنی استادت بگه نگران نباش! نمی افتی!
خر کیف یعنی با دوستات بری تریا، دوست اصفهانیت حساب کنه!
خر کیف یعنی توی یک مجلس بزرگ همه چشمشون دنبال مدل لباست باشه!
خر کیف یعنی دانشجو نباشی ولی از سایت دانشگاه، مفتکی استفاده کنی!
خر کیف یعنی پشت چراغ قرمز از ماشین بغلی یه چیزی پرت شه تو ماشینت (مثل شماره تلفن و یا حتی گوشی طرف!)
خر کیف یعنی تو دانشگاه همراه دوستت داری میری ولی پسر همکلاسیت فقط به تو سلام میکنه!
خر کیف یعنی یه جا با یه نفر همصحبت شی و رمانتیک بگه: \"از قیافه تون معلومه که
دانشجویین!\"
خر کیف یعنی توی مهمونی باشی و یکی از خانومای باکلاس و کار درست فامیل صدات کنه: خوشگل خانوم!
خر کیف یعنی یک منشی با مدیر عامل شرکت ازدواج کنه!
خر کیف یعنی بین کلاس 12 تا 2 و کلاس 2 تا 4 خودتو به یک آدم اهل رو درواسی بچسبونی و بری باهاش ناهار بخوری!
خر کیف یعنی موقع امتحان عملی استاد بره بیرون از کلاس و در رو هم ببنده!
خر کیف یعنی هیچی نخونده باشی و همه رو از رو دست بغلیت بنویسی بعد نمره ت از اون بیشتر شه!
خر کیف یعنی استاد یک سوال قلمبه بپرسه هیچکش جز تو نتونه جواب بده!
خر کیف یعنی وقتی مهمونای شهرستانیتون می رن بچه شون قشنگترین عروسکشو جا بذاره!

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:5 توسط یوسف |


 

 

۱-تغییر کاربری دستمال سفره و دم کنی به روسری و صرفه جویی در پول و پارچه

۲-بچه مطرح شدن خروس و دارکوب به علت مد شدن مدل موی خروسی و بالا رفتن

قیمت خروس در حد گاو

۳-بالا رفتن بی سابقه فروش گن های لاغری سونا بلت در حد کمپانی مایکروسافت

به علت پوشیدنمانتو های بدن نما و خوش هیکل بودن ۹۰٪ دخترای ایرانی (روم به

دیوار مورچه خاک به گور)

۴-تولید نیروی برق و الکتریسیته و از راه اشعه تولید شده زلف دختران ایرانی در حد

نیروگاه بوشهر

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:4 توسط یوسف |


ضدحال یعنی...
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو!
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن!
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن!
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!
ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵!
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن!
ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو!
ضدحال يعنی نفر ۱۱کنکور شدن!
ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس!
ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند!
ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه!
ضدحال يعنی فیلم ژاپنی!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!
ضدحال يعنی درس رو بلد نباشي و پنج دقيقه مونده به زنگ تفريح استاد اسمتو صدا كنه!
ضدحال يعنی يك قدمي خط پايان مسابقه دو به زمين بيفتي و آخر بشي!
ضدحال يعنی روز آخر خدمت سربازي اضافه خدمت بخوري!
ضدحال يعنی سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:3 توسط یوسف |


۱: استفاده از سوسک و يا ساير حشره هاي پلاستيکي ، اين يک روش بسيار عالي مخصوصا براي ترساندن دخترها ميباشد .                                                       

۲: وقتي سر سفره غذا هستيد و بقليتون زل زده به تلويزيون و اصلا حواسش به غذاش نيست ، بهترين موقع براي خالي کردن نمکدون در غذاي فرد مذکور ميباشد .           

۳: وقتي به ساندويجي رفتيد ، يک جوري سر دوستتون رو گرم کنيد و بعد که حواسش پرت شد ، ني نوشابه اش را برداشته وگره بزنيد و بعد داخل نوشابه اش قرار بدين ، موقعي که دوستتون خواست نوشابه اش را بخورد ، چهره اش ديدنيه .          

۴: تمام مراحل بالا را طي کنيد ، فقط به جاي اينکه ني را گره بزنيد ، در نوشابه اش نمک بريزيد                                                           

۵: قلعه شني اي را که بچه ها در ساحل درست کرده اند را خراب کنيد و بعد با خنده بگوييد معذرت ميخوام .                                          
 
۶: هر وقت کسي براتون جک دسته اول تعريف کرد ، آن را جلوي چشمش براي ديگران تعريف کنيد .                                               

۷: وقتي يک فرد مبتدي ميخواد براي اولين بار با کامپيوتر کار کنه ، فيشهاي ماوس و کي بورد را بکشيد .                                                                                

۸ : جلوي فرد حسودي از محبتهاي خانوم و مادر خانومتان صحبت کنيد .                      
 
۹: در موقع عصبانيت دوستانتون ، فقط بخنديد .                            

۱۰: اگر شما بچه کوچک دارين ، سعي کنيد هميشه جلوي کولر عوضش کنيد ، تا بقيه هم از اون بوي خوش کمال استفاده رو ببرن .                                                    

۱۱: وقتي برادر و يا خواهرتون داره با يکي از بهترين دوستاش چت ميکنه أ
فيوز کنتر را بالا بزنيد .                                                         

۱۲: روي ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد : لطفا اينجا چيزي ننويسيد .

۱۳: اگر دختر همسايتون بهتون پا نداد ، روي ديوار خونشون اسمشو به همراه يکي از کلمات منادي عفت بنويسيد .                                                                   

۱۴: درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئي بکشيد .                                           

۱۵: روي صندلي معلم و يا استادتون چسب قطره اي بريزيد تا به صندلي بچسبه .

۱۶: وقتي خونه يک فرد خسيس رفتيد ، تمام قندهاي قندون رو توي چاييتون بريزيد .

۱۷: هر وقت رفتيد خونه دوستتون و رفتين پاي کامپيوترش ، همينکه ديديد دوست نيست ، سريع يک اف ? بزنيد و ستاره نقطه ام پي ? رو سرچ کنيد و تمام يافته ها رو شيفت ، دليت کنيد.                                                              

۱۸: چند دقيقه قبل از اينکه به قصد مسافرت از خانه خارج شويد با دوستتان تماس بگيريد و با اصرار او را به خونه تون دعوت کنيد .                                                         

۱۹: وقتي متوجه شديد که يکي از اقوام تان ميخواهد براي تعطيلات عيد به مسافرت برود ، به مهماني انها برويد و تا روز چهرده همان جا پلاس باشيد .

۲۰: در دقيقه نود امتحان ، وقتي همکلاسيتون ، ازتون تقلب خواست به او کاغذ سفيد تحويل بدهيد .                                                        
 
۲۱: يک سانديس خالي را باد کنيد و به دوستتون تعارفش کنيد تا بخوردش .

۲۲: وقتي به يک مغازه شيک شلوار فروشي رفتيد ، برخلاف تاکيدهاي فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکي شود ، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديد .

۲۳: بعد از خوردن شام عروسي که همه در حال رفتن هستند ، دستهايتان را با لباس فرد جلوييتون پاک و مطمئن باشيد که کسي نميفهمد .                                                  

۲۴: ساعت 3 نصفه شب و در حالي که يک ماسک فوق العاده ترسناک بر سر دارين ، برين داداش و يا خواهرتون رو بيدار کنيد .                                          

۲۵: روي بخاري کلاس درس ، کپسول آموکسي سيلين بريزيد .      

۲۶: کسي که از بوس و ماچ بدش مياد رو ، بوسه باران کنيد ، البته از نوع آبدار .

۲۷: وقتي باکسي قرار دارين ، سعي کنيد هميشه دير سر قرار حاضر بشين .

۲۸: و در آخر از ترقه هم فراموش نکنيد ، چون کاربردهاي بسيار زيادي داره.

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:54 توسط یوسف |




+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 21:17 توسط یوسف |


 

                 يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم                 
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:19 توسط یوسف |


    

     من عاشقم به آنچه که ندارم و ديگر هرگز بدست نخواهم آورد

 

     به آنچه نابود شد ، به آنچه که از هم گسست

 

      به آنچه که حتی از دورترين نقطه فکرم گريخت ...

 

     من مجنونم به آن که بيش از همه زجرم داد

 

       و کمتر از همه دوستم داشت ،

 

     به آن که بدست فراموشيم سپرد و گريخت ،

 

     به آنکه از من گسست و از من بريد ،

 

     من شاهدم بر آن چه که در نيمه های شب خموش و آرام

 

     به نام اشک گرم و لرزان بر گونه ام سرازير شد ...

 

     من دورم از خوشی ها و شادی ها ،

 

     از آن چه شور و شعف ميافريند و دلها را به زندگی اميدوار می سازد

 

      از آن چه برق اشک شادی ها را در چشمها منعکس می کند

 

      من خموشم به زير نگاه های ياس آلود ديگران

 

     در مقابل ستمهاي روزگار ...

 

     من حسرتم در برابر بدست آوردن او ...

 

     در برابر ياد آوری محبت ها و غم های او...

 

     من گريزانم از آفرينش از آن که بوجودش آورد

 

      در قلبم جايگزينش کرد و بعد...

 

     از آن که رنج را آفريد در قبال خوش بختی ...

 

     خوش بختی را نمی خواهم ،

 

                                       غمها را به خاطرش می ستـــــــــايم ...

                                                                   

 

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:15 توسط یوسف |


اي قشنگ ترين بهانه زندگيم به من بگو مهرو محبت
را از كدامين چشمه زيبايي گرفتيكه خارها را
گل كردي و دلها را عاشق خود و انوار
كدامين ستاره اي كه روشنايي
چشمانت را از آن گرفته اي
كه با نگاهت شعله عشق را
در جانم افروختي. صدايت را از كدام
مرغ خوش آوا گرفته اي كه طنين آن مرهم
همه زخم هاي من است. خوابم مياد اما
مي ترسم كه بخوابم مي ترسم
كه اگه بخوابم تو را درخواب
ببينم كه از من جدا
مي شوي
.

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:14 توسط یوسف |


شب های سپید، روزهای سبز پر خاطره می شود

 

    وقتی که دستهایم برای استقبال باران بر فراز دیدگانم چتر می شود.

 

    چیزی درونم می شکوفد و نم باران دیدگانم، پل پیوندی با اشک آسمان می سازد.

 

    رویش جوانه های امید علف هرز یأس را محو می کند

 

     و من

    در انتظار اولین حضور رنگین کمان راه زندگی

 

    لا به لای هفت رفت ثانیه ها بر بوم نقاشی

 

     تصویر شاد بودن را نقش می زنم.

 

    و از تو می گویم

 

    از تو که هیچ گاه نبوده ای اما از تو گفتن تنها بهانه ایست

 

    بهانه ای تا لبریز شوم

 

    دفترها را پر... بوم ها را سرشار و لحظه ها را رنگ کنم

 

    چرا که برای سرودن...برای لبریز شدن

 

    برای دیدن و برای حس کردن و رفتن

 

    تنها یک بهانه می خواهم...

             ***

 

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:13 توسط یوسف |


بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند

 و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام

دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم

و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد

 و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند !

اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:12 توسط یوسف |


روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد

منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم.

حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم

 که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست

اون خودشو وقف مرداب کرده

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:10 توسط یوسف |




برای دیدن بقیه عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:36 توسط یوسف |




برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:54 توسط یوسف |



+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:22 توسط یوسف |


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:18 توسط یوسف |


 

برای دیدن بقیه عکسها اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 19:42 توسط یوسف |


با من اسم این شب و زمــزمــه کـردی

        مـیـدونــم بــری دیــگه بـر نــمی گـردی


            رفـتـه از یــــاد تــو حرفـایی که گـفـتـم

                دیگه کم کم دارم از چشمات می افتم


                    تــو بـگو بــی تــو بـه عـشق کی بنازم

                        دارم ایــن زندگی رو به چـی مـی بـازم


                            تـــــو بــری مـثـل تــــو از کـجـا بــیــارم

                                تـــــو نـبـاشـی دیگه سـایه ای نــدارم


                                    تو گوشم داد میزنی به پــات نـــسـوزم

                                        نمی دونی بی تو مــرگه شـتب و روزم



                                        دیــگـه طاقـــت نــداره ایــن دل داغــون

                                    عــاشقی تـوی چـشمام نمیشه پنهون


                                تــو بـگو بــی تــو بـه عـشق کی بنازم

                            دارم ایــن زندگی رو به چـی مـی بـازم


                        تـــــو بــری مـثـل تــــو از کـجـا بــیــارم

                    تـــــو نـبـاشـی دیگه سـایه ای نــدارم


                اگـه ایــن ســـوال کــهــنه بـی جـوابـه

            اگـه حـتـی تــورو داشتـن مـثـل خـوابه


        بــزار ایــن خـیـال خـوش مـن و بـگـیـره

    بــزار ایــن قـصـه بــا دسـت تــو بـمـیره
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:42 توسط یوسف |


 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 22:4 توسط یوسف |


+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 21:43 توسط یوسف |


 

 

برای دیدن بقیه عکسها اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:14 توسط یوسف |


 

 

برای دیدین بقیه عکسها اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 18:59 توسط یوسف |


رهروان كوي جانان سرخوش‌اند                عاشقان در وصل و هجران سرخوش‌اند


جان عاشق، سر به فرمان مي‌رود                 سر به فرمان سوي جانان مي‌رود


راه كوي مي‌فروشان بسته نيست                 در به روي باده‌نوشان بسته نيست


باده ما ساغر ما عشق ماست                       مستي ما در سر ما عشق ماست


دل ز جام عشق او شد مي پرست                مست مست از عشق او شد مست مست


ما به سوي روشنايي مي‌رويم                     سوي آن عشق خدايي مي‌رويم


دوستان! ما آشناي اين رهيم                       مي‌رويم از اين جدايي وارهيم


نور عشق پاك او در جان ما                           مرهم اين جان سرگردان ما


 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:15 توسط یوسف |


برای دیدن عکس ماهایا پطروستان اینجا کلیک کنید
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:5 توسط یوسف |


 

برای دیدن بقیه عکسها اینجا کلیک کنید

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:22 توسط یوسف |


+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:20 توسط یوسف |


--------------------------------------------------------------------------

--------------------------------------------------------------------

-------------------------------------------------------------------------------

---------------------------------------------------------------------

برای دیدن بقیه عکسها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:2 توسط یوسف |


-------------------------------------------------

-----------------------------------------------------

-----------------------------------------------------------

برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:40 توسط یوسف |


--------------------------------------------------

برای دیدن بقیه عکسها به ادامه مطلب برید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:24 توسط یوسف |


یانگوم

--------------------------------------------------

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:21 توسط یوسف |


روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست
توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك گفت:اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كتم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم.
 مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد.

 نتیجه اخلاقی

در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !
خدا
در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف مي زند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجري به سمت ما پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه !

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:4 توسط یوسف |