تبليغاتX
عشق ابدی( عکس بازیگر می خوای؟؟بفرما!!!!)

روز مادر را به همه مادران عزیز تبریک می گویم

مرابوسيدن پاي تو كافيست

بهشتي زير پاي توست مادر

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 18:59 توسط یوسف |


عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:16 توسط یوسف |


هميشه با غمت من در ستيزم

 

 


به اين خاطر هميشه اشک ريزم

 

 


به هر برگ گلي اين را نوشتم :

 

 


تويي اميد من تنها عزيزم

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:25 توسط یوسف |


پیش از انکه واپسین نفس را برارم
پیش از انکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن اخرین گل برانم
که عشق بورزم
برانم که زندگی کنم
برانم که باشم
دراین جهان ظلمانی
در این روزگار سر شار ازفجایع
در این دنیای پر از کینه
نزد کسانیکه نیازمند منند
کسانیکه نیازمند ایشانم
کسانیکه ستایش انگیزند
تا در یابم ،شگفتی کنم،باز شناسم
که ام؟که میتوانم باشم؟که میخواهم باشم؟
تا روزها بی ثمر نماند
ساعتها جان یابد
لحظه ها گرانبار شود
هنگامیکه میخندم
هنگامیکه میگریم
هنگامیکه لب فرومی بندم
در سفرم بسوی تو،بسوی خود ،بسوی خدا
که راهی است ناشناخته،پر خار،ناهموار
راهی که باری در ان قدم نهاده اموسر بازگشت ندارم
بی انکه دیده باشم شکوفایی گلها را
بی انکه شنیده باشم خروش رودها را
بی انکه در شگفت بمانم از زیبایی حیات
اکنون مرگ میتواند فرود اید
اکنون میتوانم به راه افتم
اکنون میتوانم بگویم که زندگی کرده ام
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:54 توسط یوسف |


ديگر از من با خاک شدن راهی نيست .

 

                                 از اين صحرا از اين دريا پر خواهم زد؛

خواهم مرد....

                                و غم تـــــو، اين غم شيرين را با خود خواهم برد....


+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:59 توسط یوسف |


براي شکستن من يه اخم کافيه
نيازي به فريادت نيست

واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه
نيازي به قهر نيست

براي مردنم حرف رفتنت کافيه
نيازي به انجامش نيست ...

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

زيباترين قسمت حيات تو هستي
منشا شور و نشاط تو هستي
ساده اي , مهربوني , برام عزيزي
اوني که دلم ميخواد تو هستي

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

بغضم شکسته اما ازم خبر نداري / نيستي آخه کنارم تا پا به پام بباري

<<<<<<>>>>>>>>><<<<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>>

اگه يه خار بوست کنه بهتر از اينه که يه بوس خارت کنه !

<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>>>><<<<<<<<<>>>>>>>>

هميشه با غمت من در ستيزم
به اين خاطر هميشه اشک ريزم
به هر برگ گلي اين را نوشتم :
تويي اميد من تنها عزيزم
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:42 توسط یوسف |


بهش نگين

بهش نگين که من چقدر دوستش دارم

براي بردن دلش کوه را رو شونم مي زارم

بهش نگين ديونه چشاش شدم

مست همه شيطونيهاش

عاشق خنده هاش شدم

اگه بفهمه عاشقم مي ره و پيداش نمي شه

کي مي دونه عاقبت اين دل زارم چي ميشه؟

اگه بگم دوستش دارم

قلبش را پنهون مي کنه

پيش چشاي عاشقم رقيب مهمون ميکنه

خترکي با گيسوهاي بافته و چشمهاي غمناک

پر کرده بود کنج تنهاي را د

در دل هرگز نمي پنداشت غم روز آشنايي را

-درسکوت نگاهش مي وزيد داد رهايي

سر گشته و مات از اين همه بي وفايي

مي شنيد نواي روح افزاي گندمکان

خشک طلاگون روحش را

که با هر نغمه مي انداخت دانه هاي ثمرش را

شکوه مي کرد از خود و دردهايش به خود

با دستي لرزان مي لرزاند قلم روحش را
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:40 توسط یوسف |



1) "ما نه براي يافتن فردي کامل، بلکه براي ديدن کامل يک فرد ناکامل عاشق ميشويم." – سام کين

2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نيست که چه کار مي کنيد، که هستيد و کجا زندگي مي کنيد؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هيچ مرز و مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت." – جوليا رابرتز

3) "دوستت دارم نه به خاطر اينکه چه کسي هستي، به اين خاطر که وقتي با توام چه کسي ميشوم." – ناشناس

4) "زندگي به ما آموخته که عشق در نگاه خيره به يکديگر نيست، بلکه در يک سو نگريستن است." – آنتونيو دو سنت اگزوپري

5) "در عشق حقيقي، کوتاهترين فاصله بسيار طولاني است و از طولاني ترين فاصله ها مي توان پل زد." –هانس نوون

6) "عشق يعني وقتي دور هستيد دلتنگ شويد اما از درون احساس گرما کنيد چون در قلبتان به هم نزديکيد." –کي نودسن

7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم مي نشاني، مي توانستم به آسمان بروم و ستاره اي بچينم، آسمان شب ديگر مثل کف دست بود." – ناشناس

8) "بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردن نيستند—بايد آنها را با قلبتان احساس کنيد." –هلن کلر

9) "اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند، عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند." – فرانکلين پي جونز

10) "اگر معناي عشق را مي فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:10 توسط یوسف |


دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟

پسر گفت : نه ، نيستي

دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟

پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم

دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم

دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش

ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :

تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:9 توسط یوسف |


عشق يعني ... نتوني صبر کني تا کسي شما رو به هم معرفي کنه.

• عشق يعني ... همون سلام اول.

• عشق يعني ... چيزي مثل تنفس در هواي پاک کوهستان.

• عشق يعني ... يک موهبت طبيعي که بايد اونو پرورش داد.

• عشق يعني ... انفجار احساسات.

• عشق يعني ... وقتي دلت مي ره نتوني جلوشو بگيري.

• عشق يعني ... جذب شخصيتش بشي.

• عشق يعني ... وقتي تو از اون بخواي که مرد زندگيت بشه.

• عشق يعني ... وقتي من و تو ما مي شيم

• عشق يعني ... حاصل جمع دو انسان

• عشق يعني ... مايه قوت قلب

• عشق يعني ... شادي و نشاط

• عشق يعني ... جواهر قيمتي خودتو به دست بياري.

• عشق يعني ... توي ذهنت خودتو با اون مجسم کني.

• عشق يعني ... وقتي توي انتخابت شک نداري.

• عشق يعني ... وقتي دل پادشاهي مي کنه.

• عشق يعني ... وقتي اطمينان پيدا ميکني که اون مرد دلخواهته.

عشق يعني ... وقتي مردي به دختر دلخواهش برمي خوره.

• عشق يعني ... کم کردن فاصله ها.

• عشق يعني ... کليد يه رابطه محکم.

• عشق يعني ... دو تايي سوار يه ماشين قوي توي پستي و بلندي ها.

• عشق يعني ... فرار کردن به دنياي خصوصي خودتون.

• عشق يعني ... در موفقيت هم شريک بودن.

• عشق يعني ... خاطرات خوشي را که با هم داشتين بشماري تا خوابت ببره.

• عشق يعني ... بوي عطرش از خاطرت نره.

• عشق يعني ... از خودت بپرسي چرا دم به ساعت بهت زنگ نمي زنه.

• عشق يعني ... هميشه براي زنگ زدن به هم وقت پيدا کنيد.

• عشق يعني ... براي تولدش درست همون چيزي رو که دوست داره بهش هديه بدي.

• عشق يعني ... دلت بخواد هديه اي به اون بدي که مثل يه گنج نگهش داره.

• عشق يعني ... وقتي با هم مشکل پيدا مي کنيد به حرفاي هم خوب گوش کنيد.

• عشق يعني ... يادت نره که هر کسي بايد بتونه عقيدشو بگه.

• عشق يعني ... خوبي هاشوهم درکنار بدي هاش ببيني.

• عشق يعني ... يه عالمه حرفو با يه اشاره گفتن.

• عشق يعني ... تمام توجهت به اون باشه.

• عشق يعني ... کسي رو داشته باشي که ازت محافظت کنه.

• عشق يعني ... هلش بدي توي مسير درست.

• عشق يعني ... توي پرداخت صورت حساب کمکش کني.

• عشق يعني ... يه قرار ملاقات خيلي مهم.

• عشق يعني ... وقتي باهاش قرار داري حسابي به خودت برسي.

• عشق يعني ... مثل توي قصه ها رمانتيک بودن.

• عشق يعني ... براش يه نامهء رمانتيک بفرستي.

• عشق يعني ... بعضي وقتا دل همديگه رو شکستن.

• عشق يعني ... چيزي که کمک مي کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کني.

• عشق يعني ... با هم ارتباط قلبي داشتن.

• عشق يعني ... با هم موسيقي رمانتيک گوش دادن.

• عشق يعني ... از اينترنت بيرون اومدن وکامپيوتر رو خاموش کردن و با هم به گشت و گذار رفتن.

• عشق يعني ... وقتي نشونه ها اميد بخشن.

• عشق يعني ... شمع ومهتاب وستاره ها.

• عشق يعني ... احساس کني که همهء دور و برت روعشق گرفته.

• عشق يعني ... چيزي که از کلمات قويتره.

• عشق يعني ... روي درياي خوشبختي شناور بودن.

• عشق يعني ... بعضي وقتا بي حوصله شدن.

• عشق يعني ... روي هم اسماي قشنگ گذاشتن.

• عشق يعني ... چيزي که شما رو ثروتمندترين آدماي روي زمين مي کنه.

• عشق يعني ... بعضي وقتا جز ماه غمزده همدمي نداشته باشي.

• عشق يعني ... جادوش کني.

• عشق يعني ... کسي رو داشته باشي که لحظات قشنگ زندگيت رو باهاش شريک بشي.

• عشق يعني ... وقتي توي دنيا هيچ چيز جز خودتون دو تا اهميت نداره.

• عشق يعني ... دو چهره خندون.

• عشق يعني ... يه بازي که تمومي نداره.

• عشق يعني ... چيزي مثل برنده شدن توي بازي.

• عشق يعني ... وقتي شب مهتاب برات شعر مي خونه.

• عشق يعني ... احساس کني پاهات رو زمين بند نيست.

• عشق يعني ... به جاي اينکه بره ها رو بشماري آنقدر به اون فکر کني تا خوابت ببره.

• عشق يعني ... حرفشو باور کني.

• عشق يعني ... تو گوش هم زمزمه کردن
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:8 توسط یوسف |


چه خوب بود که فراموشمان نمی شد از این خاکیم

چه خوب بود که لحظات پرواز را بخاطر داشتیم

و

فراموشمان نمی شد که زندگی همین است

خاکی بودن و در آسمان ــهــا سیر کردن

زخمی بودن و سکوت کردن

درد داشتن و لبخند زدن

مثل پروانه سوختن و قصه ی عشق شمع و پروانه !!

امـــــا …

با هرکه سخن گویی

پریشان و گریان است

با هرکه راز دل گویی

طعنه زن و خندان است

و تا چشم کار می کند

آدمی حـیــران است

اینجا جای زندگی نیست

ماتم کـده و ویران است

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:39 توسط یوسف |


عشق را تن پوش جانم می کنی

چتری از گل سایه بانم می کنی

ای صدای عشق در جان و تنم

آن سکوت ساکت و تنها منم

من پر از اندوه چشمان توام

آشنایی دل پریشان توام

آتش عشق تو در جان من است

عاشقی معنای ایمان من است

کی به آرامی صدایم می کنی

از غم دوری رهایم می کنی

ای که در عشق و صداقت نوبری

کی مرا با خود از اینجا می بری

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:39 توسط یوسف |


سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره
خودش گیر گرفتار
همون بهتر که ساکت باشه این دل
جدا از این ضوابط باشه این دل
از این بد تر نشه رسوایی ما
که تنها تر نشه تنهایی ما

که کاره ما گذشته از شکایت
هنوز هم پایبندیم در رفاقت
میریزه تو خودش دل غصه هاشو
آخه هیچ کس نمیخواد قصه ها شو

کسی جرمی نکرده گر بما این روز ها عشقی نمیورزه
بها یی داشت این دل بیشتر ها که در این روزا نمی ارزه
سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره
خودش گیر گرفتار

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:37 توسط یوسف |


عشق ها مي ميرند. قلبها مي پوسند. احساس ها له مي شوند و غرور ها مي شکند. چشمها اشک مي ريزند. دست ها از غم هايي مي نويسند که دل هر کس را به درد مي اورد و او را به اه کشيدن وا مي دارد.دستها به سوي اسمان نيلي دراز ميشود و کسي را مي خوانند که اميد دهنده ي نا اميدان است. اينجا هر کس به دنبال خويش است. اين جا هر دلي به دنبال عشقي است و عشق ها مي ميرند و سنگ ها به سوي شيشه ها نشانه گرفته مي شوند وتيرها به سوي اهوان وحشي . و اين غزل ها هستند که با فريادی کشنده برجا می ماند!
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:31 توسط یوسف |


+++ هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند

+++ لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...

+++ يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

+++ هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

+++ فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايي نهاد که گرم کند ولي نسوزاند .

+++ يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است

+++ عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .

+++ عشق و دوست داشتن از پي هم مي آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمي کنند.

+++ عشق قانون نمي شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه اي از قوانين عاطفي است.

+++ عشق نور است که هرچه را در مسيرش قرار بگيرد - از جمله قلب ها را - از خود روشن مي سازد. (باربارا دي آنجليس)

+++ عشق همانند مغناطيسي است که ما را به مبدا خود جذب مي کند. (باربارا دي آنجليس)

+++ آنان که از خود عشق ساطع مي کنند با عشق زندگي مي کنند و با عشق نيز نفس مي کشند ، ديگران را به سمت خود مي کشانند. (باربارا دي آنجليس)

+++ عاشق هر که هستيد ، با وفاداري به او عشق بورزيد. (باربارا دي آنجليس)

+++ تنها با عشق ميان دلهاي شماست که عشق ميان شما عمق و استحکام واقعي خود را نشان خواهد داد. (باربارا دي آنجليس)

+++ ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است . (آلبرت کامو)

+++ اگر کسي ترا آنطور که ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد. (مارکز)
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:27 توسط یوسف |


عاشق نبودي تو من عاشقت بودم
درقبله گاه عشق بودي تو معبودم
آرام و آسوده در خواب خوش بودي
يک لحظه من بي تو هرگز نياسودم
من با نفسهايم نام تورا خواندم
کاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم
روزي که ميگفتي من با تو ميمانم
روزي که دانستي من بي تو ميميرم
روزي که با عشقت بستي به زنجيرم
بازنده من بودم اين بوده تقديرم
خوش باوري بودم پيش نگاه تو
هر دم زچشمانت خواندم کلامي نو
عشق تو چون برگي در دست طوفان بود
دل کندن و رفتن پيش توآسان بود
روزي به من گفتي ديگر نميمانم
گفتم که ميميرم گفتي که ميمانم
باور نميکردم هرگز جدايي را
آن آمدن با عشق اين بي وفايي را .
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:24 توسط یوسف |


دست من نيست گاهي وقتا روزم آفتابي نميشه

حتي با معجزه ي عشق آسمون آبي نميشه

دست من نيست گاهي وقتا تلخ و بي حوصله مي شم

بين ما بين من و تو من خودم فاصله مي شم

دست من نيست...دست من نيست

يه شبايي باد و بارون ميزنه به برگ و بارم

اون شبا هواي آشتي حتي با خودم ندارم

يه روزاي ابر تيره منو ميبره از اينجا

مي بره اونوره ديروز گم مي شم اون دور دورا

مي دونم گاهي بلور قلبتو مي شکنه حرفام

صبر تو به سر رسيده از من و سرگشتگي هام

با گذشت به من نگاه کن تو که مي بيني چه تنهام

رو نگردون از من اي خوب اگه بدترين دنيام

وقتي که دور مي شم از تو اي هواي مهربوني

غمو تو چشات مي بينم اما اي کاش که بدوني

من گمشده.....من بد....با همه سرگشتگي هام

تو را از هميشه بيشتر

بيشتر از هميشه مي خوام
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:22 توسط یوسف |


 
 

2j0xzwy.jpg

 

ای عشق

تو كه با بیرحمی تمام پاك ترین احساسات بشری را شعله ور می سازی

پرسشی دارم از تو

و اینكه آیا خود هرگزعاشق شده ای؟

درد دوری را لمس كرده ای؟

یقین دارم اگر حتی یك لحظه مثل خودت بودی

به پاكیت سوگند كه از غم فراغ می میردی

پس با عاشقان مهربان تر باش

و منطق را پیشه ات كن كه شاه و گدا را یكی نبینی

كه دل شكستن گدای عاشق فرجامی سخت دارد

آری ای عشق در این بازی روزگار

در این صبح و شام پیاپی این هستی ماندگار

رحمی هم به دل بیدلان كن

و در هر دلی آشیانه مكن كه دل شكتن گناه است

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 21:5 توسط یوسف |



               نمی خواستم مثل اشکاش یه روز از چشاش بیفتم

                        ندونستم زیر پاهاش سنگ بی قیمت و مفتم

                           آرزوم بود با وجودم مثل روحم آشنا شه

                             واسه فریاد غرورم بال پرواز صدا شه

                     چی شده اون همه احساس این هرگز نمی دونم

                                       دیگه بسم شکستن

                                      نمیخوام عاشق بمونم                 

     

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 17:30 توسط یوسف |



نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد .
نمي خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولي آنقدر مشتاقم که از خاک گلويم سوتکي سازد
گلويم سوتکي باشد به دست کودکي گستاخ و بازيگوش 
و او يکريز و پي در پي دم گرم خموشش را در گلويم سخت بفشارد
خواب خفتگان را آشفته تر سازد،
بدين سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...

                                                      

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 17:26 توسط یوسف |


 

                 يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم                 
وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست
گر شکستيم ز غفلت ، من و مايي نکنيم
يادمان باشد سر سجاده عشق
جز براي دل محبوب دعايي نکنيم
يادمان باشيد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:19 توسط یوسف |


    

     من عاشقم به آنچه که ندارم و ديگر هرگز بدست نخواهم آورد

 

     به آنچه نابود شد ، به آنچه که از هم گسست

 

      به آنچه که حتی از دورترين نقطه فکرم گريخت ...

 

     من مجنونم به آن که بيش از همه زجرم داد

 

       و کمتر از همه دوستم داشت ،

 

     به آن که بدست فراموشيم سپرد و گريخت ،

 

     به آنکه از من گسست و از من بريد ،

 

     من شاهدم بر آن چه که در نيمه های شب خموش و آرام

 

     به نام اشک گرم و لرزان بر گونه ام سرازير شد ...

 

     من دورم از خوشی ها و شادی ها ،

 

     از آن چه شور و شعف ميافريند و دلها را به زندگی اميدوار می سازد

 

      از آن چه برق اشک شادی ها را در چشمها منعکس می کند

 

      من خموشم به زير نگاه های ياس آلود ديگران

 

     در مقابل ستمهاي روزگار ...

 

     من حسرتم در برابر بدست آوردن او ...

 

     در برابر ياد آوری محبت ها و غم های او...

 

     من گريزانم از آفرينش از آن که بوجودش آورد

 

      در قلبم جايگزينش کرد و بعد...

 

     از آن که رنج را آفريد در قبال خوش بختی ...

 

     خوش بختی را نمی خواهم ،

 

                                       غمها را به خاطرش می ستـــــــــايم ...

                                                                   

 

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:15 توسط یوسف |


اي قشنگ ترين بهانه زندگيم به من بگو مهرو محبت
را از كدامين چشمه زيبايي گرفتيكه خارها را
گل كردي و دلها را عاشق خود و انوار
كدامين ستاره اي كه روشنايي
چشمانت را از آن گرفته اي
كه با نگاهت شعله عشق را
در جانم افروختي. صدايت را از كدام
مرغ خوش آوا گرفته اي كه طنين آن مرهم
همه زخم هاي من است. خوابم مياد اما
مي ترسم كه بخوابم مي ترسم
كه اگه بخوابم تو را درخواب
ببينم كه از من جدا
مي شوي
.

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:14 توسط یوسف |


شب های سپید، روزهای سبز پر خاطره می شود

 

    وقتی که دستهایم برای استقبال باران بر فراز دیدگانم چتر می شود.

 

    چیزی درونم می شکوفد و نم باران دیدگانم، پل پیوندی با اشک آسمان می سازد.

 

    رویش جوانه های امید علف هرز یأس را محو می کند

 

     و من

    در انتظار اولین حضور رنگین کمان راه زندگی

 

    لا به لای هفت رفت ثانیه ها بر بوم نقاشی

 

     تصویر شاد بودن را نقش می زنم.

 

    و از تو می گویم

 

    از تو که هیچ گاه نبوده ای اما از تو گفتن تنها بهانه ایست

 

    بهانه ای تا لبریز شوم

 

    دفترها را پر... بوم ها را سرشار و لحظه ها را رنگ کنم

 

    چرا که برای سرودن...برای لبریز شدن

 

    برای دیدن و برای حس کردن و رفتن

 

    تنها یک بهانه می خواهم...

             ***

 

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:13 توسط یوسف |


بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند

 و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام

دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم

و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد

 و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند !

اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:12 توسط یوسف |


روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد

منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم.

حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم

 که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست

اون خودشو وقف مرداب کرده

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:10 توسط یوسف |


رهروان كوي جانان سرخوش‌اند                عاشقان در وصل و هجران سرخوش‌اند


جان عاشق، سر به فرمان مي‌رود                 سر به فرمان سوي جانان مي‌رود


راه كوي مي‌فروشان بسته نيست                 در به روي باده‌نوشان بسته نيست


باده ما ساغر ما عشق ماست                       مستي ما در سر ما عشق ماست


دل ز جام عشق او شد مي پرست                مست مست از عشق او شد مست مست


ما به سوي روشنايي مي‌رويم                     سوي آن عشق خدايي مي‌رويم


دوستان! ما آشناي اين رهيم                       مي‌رويم از اين جدايي وارهيم


نور عشق پاك او در جان ما                           مرهم اين جان سرگردان ما


 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:15 توسط یوسف |