|
| |
|
پژمان بازغی (بازیگر) ---- مستانه مهاجر (تدوینگر)
رخشان بنیاعتماد (کارگردان) ---- جهانگیر کوثری (تهیهکننده، مجری)
کمند امیرسلیمانی (بازیگر) ---- ورقا عامری (عکاس)
تهمینه میلانی (کارگردان) ---- محمد نیکبین (تهیهکننده)
لادن طباطبایی (بازیگر) ---- سعید تهرانی (بازیگر، تهیهکننده)
مهناز افضلی (بازیگر) ---- حسن پورشیرازی (بازیگر)
حمید سمندریان (کارگردان) ---- هما روستا (بازیگر)
بهزاد فراهانی (بازیگر)---- فهمیه رحیمنیا (نویسنده)
افسر اسدی (بازیگر) ---- اصغر همت (بازیگر)
محمد رحمانیان (کارگردان) ---- مهتاب نصیرپور (بازیگر)
امین تارخ (بازیگر) ---- منصوره شادمنش (نویسنده)
مینا جعفرزاده (بازیگر)---- بهمن زرینپور (کارگردان)
جمشید آهنگرانی (نویسنده)---- منیژه حکمت (کارگردان)
حسن جوهرچی (بازیگر) ---- مهناز بیات (منشی صحنه)
لادن مستوفی (بازیگر ) ---- شهرام اسدی (کارگردان)
الهام چرخنده (بازیگر) ---- فرشید نوابی (بازیگر)
شاهرخ فروتنیان (بازیگر) ---- افسانه چهرهآزاد (بازیگر)
آتیلا پسیانی (بازیگر) ---- فاطمه نقوی (بازیگر)
کامبوزیا پرتویی (کارگردان) ---- فرشته صدرعرفانی (بازیگر)
مائده طهماسبی (بازیگر) ---- فرهاد آئیش (بازیگر)
داریوش مهرجویی(کارگردان) ---- وحیده محمدیفر (فیلمنامه نویس و منشی صحنه)
نادر مقدس (کارگردان) ---- افسانه منادی (کارگردان)
علیرضا امینی (کارگردان) ---- فرناز جمشیدی مقدم (منشی صحنه)
محمود پاک نیت (بازیگر) ---- مهوش صبرکن (بازیگر)
محمدرضا شریفینیا (بازیگر) ---- آزیتا حاجیان (بازیگر)
هومن حاجی عبدالهی (مجری، بازیگر) ---- سلیمه قطبی (بازیگر رادیو)
محسن قاضیمرادی (بازیگر) ---- مهوش وقاری (بازیگر)
داود رشیدی (بازیگر) ---- احترام برومند (مجری، بازیگر)
بهروز افخمی (کارگردان) ---- مرجان شیرمحمدی (بازیگر، نویسنده)
بهاره رهنما (بازیگر) ---- پیمان قاسمخانی (فیلمنامهنویس)
شهرام شکیبا (مجری، شاعر) ---- مهسا ملک مرزبان (مجری)
مهرداد شکرآبی (بازیگر) ---- عاطفه رضوی (بازیگر)
احمد حامد (تهیهکننده) ---- فاطمه معتمدآریا (بازیگر)
ابوالفضل جلیلی (بازیگر) ---- مریم اشرفی (عکاس)
کتایون ریاحی (بازیگر) ---- فرشید رحیمیان (مدیرتولید)
محمدرضا فروتن (بازیگر)---- سحر ابراهیمی (فیلمبردار پشت صحنه)
سارا خوئینیها (بازیگر ) – سابق – یوسف مرادیان (بازیگر)
محسن مخملباف (کارگردان) ---- مرضیه مشکینی (طراح صحنه، کارگردان)
شقایق دهقان (بازیگر) ---- محراب قاسمخانی (طراح صحنه، نویسنده)
فریال بهزاد (کارگردان)---- رضا آزادی (فیلمبردار)
علی دهکردی (بازیگر) –-- آفرین چیت ساز (طراح لباس)
محمد اصفهانی (خواننده) ---- لیدا جوادی (بازیگر)
رویا تیموریان (بازیگر) ---- مسعود رایگان (بازیگر)
اصغر فرهاد (کارگردان) ---- پریسا بختآور (کارگردان)
زیبا بروفه (بازیگر) ---- پیام صابری (گریمور)
لیلا حاتمی (بازیگر) ---- علی مصفا (بازیگر)
گلاب آدینه (بازیگر) ---- مهدی هاشمی (بازیگر)
داریوش فرهنگ (بازیگر) – سابق – سوسن تسلیمی (بازیگر)
سیما تیرانداز (بازیگر) ---- مجید جوزانی (تهیه کننده)
لیلی رشیدی (بازیگر) – سابق – نیما بانکی (بازیگر)
امین حیایی (بازیگر) ---- نیلوفر خوش خلق (بازیگر)
ابوالفضل پور عرب (بازیگر) – سابق – آناهیتا نعمتی (بازیگر)
حسین عرفانی (دوبلر) --- شهلا ناظریان (دوبلر)
کوروش تهامی (بازیگر) – سابق – شبنم طلوعی (بازیگر)
گوهر خیراندیش (بازیگر) ----- مرحوم جمشید اسماعیل خانی (بازیگر)
سحر ولدبیگی (بازیگر) ---- نیما فلاح (بازیگر)
فریبرز عربنیا (بازیگر) – سابق – عسل بدیعی (بازیگر)
افسانه بایگان (بازیگر) ---- مرتضی شایسته (تهیهکننده)
فرزانه کابلی (بازیگر) ---- هادی مرزبان (کارگردان)
امیر جعفری (بازیگر) ---- ریما رامینفر (فیلمنامه نویس)
خسرو شکیبایی (بازیگر) – سابق – تانیا جوهری (بازیگر)
رضا رشیدپور (مجری) ---- نغمه مهرپاک (مجری)
مهتاب کرامتی (بازیگر) – سابق – بابک ریاحیپور (گیتاریست)
حمیرا ریاضی (بازیگر) ---- علی اوسیوند (بازیگر)
گلشیفته فراهانی (بازیگر) ---- امین مهدوی (عکاس)
هدیه تهرانی (بازیگر) – سابق – هومن بهمنش (دستیار فیلمبردار)
یغما گلروئی (ترانهسرا) ---- آزاده خواجه نصیر (نقاش)
کاوه یغمایی (خواننده) ---- نیلوفر فرزند شاد (پیانیست)
مسعود کیمیایی (کارگردان) – سابق – فائقه آتشین (خواننده)
جمشید مشایخی (بازیگر) ---- گیتی رئوفی (آشنا به هنر موسیقی)
امید زندگانی (بازیگر) – سابق – مینا لاکانی (بازیگر)
بهرام بیضایی (کارگردان) ---- مژده شمسایی (بازیگر)
علیرضا کنگرلو (مجری) ---- راحله امینیان (مجری)
علیرضا عصار (خواننده) ---- نسترن پاکباز (عکاس)
بهروز بقائی (بازیگر) – سابق – پرستو گلستانی (بازیگر)
-پانتهآ بهرام(بازيگر) سيامك احصايي(طراح صحنه و لباس)
-محمد يعقوبي(كارگردان تئاتر) آيدا كيخايي(بازيگر)
-رويا نونهالي(بازيگر) رامين حيدري فاروقي(مستندساز)
-نغمه ثميني(فيلمنامه نويس و نمايشنامه نويس)پيام فروتن(طراح صحنه و لباس)
-غزل شاكري(بازيگر) علي زارع(عكاس)
-محمد صالحاعلا(بازيگر ، نويسنده و كارگردان)شورانگيز طباطبايي(بازيگر)
بهنوش بختياري(بازيگر) سابق معراج محمدي (خواننده)
ضمن آرزوی سعادت و خوشبختی برای تمامی زوجهای جامعه هنری ایران امیدواریم از خواندن این فهرست به اندازهی کافی سرگرم شده باشید
سئوالی که در پایین مشاهده می کنید یک تست روانشناسی مخصوص و ویژه است
متن را با دقت بخوانید تک تک کلمات در جواب نهایی تأثیر دارند .
یک زن در مراسم ختم مادر خود مردی را می بیند که
قبلا او را نمی شناخت . او باخود اندیشید که این مرد
بسیار جذاب است . او با خود گفت او همان مرد
رویایی من است و در همان جا عاشق او می شود .
اما هیچکاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن
مرد را نمی بیند . چند روز بعد او خواهر خود را
می کشد .
به نظر شما انگیزه او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟
چند دقیقه با خود فکر کنید و پاسخ صحیح :
و اما پاسخ در ادامه مطلب
ادامه مطلب
*اسم تمام قارهها با همان حرفی که آغاز شده است پایان مییابد.
* مقاومترین ماهیچه در بدن، زبان است.
* کلمه «ماشینتحریر» (TYPEWRITER) طولانیترین کلمهای است که میتوان با استفاده از حروف تنها یک ردیف کیبورد ساخت.
* چشمک زدن زنان، تقریباً دوبرابر مردان است.
* شما نمیتوانید با حبس نفستان، خودکشی کنید.
* محال است که آرنجتان را بلیسید.
* وقتی که عطسه میکنید مردم به شما «عافیت باش» میگویند، چرا که وقتی عطسه میکنید قلب شما به اندازه یک میلیونیم ثانیه میایستد.
* خوکها به لحاظ فیزیک بدنی، قادر به دیدن آسمان نیستند.
* وقتی که به شدت عطسه میکنید، ممکن است یک دنده شما بشکند و اگر عطسه خود را حبس کنید، ممکن است یک رگ خونی در سر و یا گردن شما پاره شود و بمیرید.
* جلیقه ضد گلوله، ضد آتش، برفپاککنهای شیشه جلوی اتومبیل و چاپگرهای لیزری توسط زنان اختراع شدند.
* تنها غذایی که فاسد نمیشود، عسل است.
* کروکودیل نمیتواند زبانش را به بیرون دراز کند.
* حلزون میتواند سه سال بخوابد.
* تمامی خرسهای قطبی چپدست هستند.
* در سال 1987 خطوط هوایی «امریکن ایرلاینز» توانست با حذف یک دانه زیتون از هر سالاد سرو شده در پروازهای درجه یک خود، چهل هزار دلار صرفهجویی کند.
* پروانهها با پاهایشان میچشند.
* فیلها تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند.
* در 4000 سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود.
* بطور متوسط، مردم آنقدر از عنکبوتها میترسند که نمیتوانند آنها را بکشند.
* مورچه همیشه بر روی سمت راست بدن خود، سقوط میکند.
* قلب انسان فشاری کافی ایجاد میکند تا به فاصله 30 فوتی (تقریباً 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ کند.
* موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا میکنند، که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند.
* صندلی الکتریکی توسط یک دندانپزشک اختراع شد.
* استفاده از هدفون در هر ساعت، باکتریهای موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزایش میدهد.
* فندک قبل از کبریت اختراع شد.
* نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است.
* اکثر افراد در کمتر از 7 دقیقه خوابشان میبرد!
* 56% افرادی که دست چپ هستند، تایپیستند.
* غیر ممکن است که بتوانی با چشمان باز، عطسه کنی!
* یک سوسک میتواند 10 روز بدون سرش زندگی کند.
*ما در طول زندگیمان، 18 کیلو پوست میاندازیم.
* رنگ مورد علاقه 80% از آمریکاییها، آبی میباشد!!
* اگر میخواهی از آرواره یک تمساح جان سالم به در ببری، انگشتهایت را در چشمانش فرو کن. فورا به شما اجازه میدهد که فرار کنی!
* وقتی شخصی در سریلانکا سرش را از طرفی به طرف دیگر تکان میدهد، یعنی «باشه»!
* در این دنیا تعداد جوجهها از آدمها بیشتر است.
* یکی از شگفتیهای ریاضی این است که وقتی عدد 111111111 را در خودش ضرب کنی، جواب خواهد شد؛ 12345678987654321
* دکمه # (فون) که روی کیبرد میباشد، «اُکتُسرپ» خوانده میشود.
* «گربه» تنها حیوان خانگی هست که در کتاب مقدس به آن اشارهای نشده است.
* نوارهای لاستیکی خیلی طول میکشد تا سرد شوند.
* «Dreamt» تنها کلمهایست که در زبان انگلیسی با mt تمام میشود!!
* «یویو» اولین بار به عنوان یک سلاح در فیلیپین استفاده میشد!
* شهر مکزیک هر سال 25.5 سانتیمتر، نشست میکند.
* مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون میبینید.
* ناخن انگشت وسط زودتر از ناخن انگشت شصت، رشد میکند.
* تنها لغتی که در انگلیسی با تمام اصوات، پشت سر هم ادا میشود «subcontinental» میباشد.
* در واشنگتن بیشتر از مردمانش، تلفن وجود دارد.
* به طور متوسط روزانه، 12 نوزاد به خانوادههای اشتباه داده میشوند.
* به زیپت نگاه کن، میبینی که روش نوشته «YKK» این نمایانگر شرکت « یوشیدا کوگیو کابوشی بیبایشا » است، بزرگترین تولید کننده زیپ در جهان!
* هیچکس نمیداند چرا صدای اردکها اکو نمیشود!
* چهل درصد سود مکدونالد از فروش هپیمیلها ( یک وعده غذایی کامل در جعبه است، که اگه یک بار FastFood رفته باشید، میدونید چیه! ;-) بدست میآید.
* لئوناردو داوینچی میتوانسته با یک دستش بنویسد و با دست دیگرش نقاشی کند!
* به دلیل اینکه فلز کمیاب بود، اسکارهایی که در طی جنگ جهانی دوم داده شد، از چوب ساخته شده بود.
* بروسلی خیلی سریع بود، به طوریکه باید فیلم را واقعا آهسته میکردند تا بتوانی حرکاتش را ببینی! * سس کچاپ در سال 1830 به عنوان یک دارو به فروش میرفته است.
* لئوناردو داوینچی مخترع قیچی بود، همچنین 10 سال طول کشید تا لبهای مونالیزا را نقاشی کند.
* وقتی پاهایت را آرام بالا بیاوری و به پشت بخوابی، در ماسه فرو نمیروی.
* پشهکشها پشه را نابود نمیکنند، بلکه تو را مخفی میکنند! آنها حس پشهها را از کار میاندازند، بنابراین پشهها نمیتوانند بفهمند که تو کجایی!
* دندانپزشکها توصیه میکنند که زمان مسواک زدن، تا 6 قدم از توالت دور شوید تا از ورورد ذرات معلقی که بوسیله هوا منتقل میشوند، در هنگام شستشوی دهان، جلوگیری شود.
* صاحب اصلی کارخانه Marlboro از سرطان ریه مرد.
* پولی که مایکل جردن سالیانه از کارخانه نایک بدست میآورد، از کل حقوق همه کارکنان این کارخانه در مالزی، بیشتر است!
* Stewardesses طولانیترین کلمهایست که میتوانید با دست چپ تایپش کنید.
* فاصله بین مچ دست تا آرنج برابر با طول کف پا است.
* قلب شما روزی ۱۰۱۰۰۰ بار می تپد.
* دهان شما روزی یک لیتر بزاق تولید میکند.
* به طور متوسط هر انسان میتواند یک دقیقه نفس خود را حبس کند رکورد این ماده در جهان ۷.۵ دقیقه است.
* از دست دادن تنها ۱٪ از آب بدن موجب تشنگی میشود.
* مردان روزی ۴۰ و زنان روزی ۷۰ تار مو از دست میدهند.
* یک انسان ۸ ثانیه بعد از قطع گردن به هوش میماند.
* عضله ای که به شما امکان چشمک زدن میدهد سریع ترین عضله بدن است شما به طور متوسط ۱۵۰۰۰ بار در روز چشمک میزنید.
* زنان دو برابر مردان چشمک میزنند.
* انسان سالانه بیش از ۱۰ میلیون مرتبه پلک می زند!
* خورشید ۳۳۰۳۳۰ مرتبه بزرگتر از زمینه!
* یک گالن روغن سوخته، میتواند تقریبا یک میلیون گالن آب تمیز را آلوده کند!
* ناخنهای انگشتان دست، تقریبا چهار برابر ناخنهای پا رشد میکنند!
* حرف E بیشتر از تمام حروف انگلیسی، در کلمات بکار میرود در حالیکه حرف Q کمترین کاربرد را دارد!
* خوردن یک عدد سیب اول صبح، بیشتر از یک فنجان قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی میشود!
* دلفینها هم مانند گرگها هنگام خواب یک چشمشان را باز میگذارند!
* قدیمیترین آدامسی که جویده شده، متعلق به ۹۰۰۰ سال پیش بوده است!
* اسکیموها هم از یخچال استفاده میکنند، منتها برای محافظت غذا در مقابل یخ زدن!
* سرعت آب دهانی که هنگام عطسه از دهان شما خارج میشود، حدود ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت است!
* ۸ دقیقه و ۱۷ ثانیه طول میکشد تا نور خورشید به زمین برسد!
* جویدن آدامس هنگام خوردن پیاز، مانع از اشکریزی شما میشود!
* در تایوان بشقابهای گندمی درست میشود و افراد بعد از خوردن غذا، بشقابشان را هم میخورند!
* یکچهارم استخوانهای بدن، در پای او قرار دارد!
* اثر لب و زبان هر کس، مانند اثر انگشت او منحصربهفرد است!
قبول شدن در دانشگاه = صعود
كنكور = گذرگاه كاماندارا
دوران دانشجويي = سالهاي دور از خانه
خوابگاه دانشجويي = آپارتمان شماره 13
بي نصيبان از خوابگاه = اجاره نشين ها
امتحان رياضي = كشتار بيوجرسي
امتحان ميان ترم = زنگ خطر
امتحان پايان ترم = آوار
ليست نمرات دانشجويي = ديدنيها
نمره امتحان = پرنده كوچك خوشبختي
مسئولين دانشگاه = گرگها
استادان = اين گروه خشن
اشپزخانه = خانه عنكبوت
رستوران دانشگاه = پايگاه جهنمي
پاسخ مسئولين = شايد وقتي ديگر
دانشجوي ا خراجي = مردي كه به زانو در امد
دانشجوي فارغ التحصيل = ديوانه از قفس پريد
دانشجوي سال اولي = هالوي خوش شانس
واحد گرفتن = جدال بر سر هيچ
مدرك گرفتن = پرواز بر فراز آشيانه فاخته
پاس كردن واحدها = آرزوهاي بزرگ
مرگ استادها = جلادها هم ميميرند
محوطه چمن دانشگاه =حريم مهرورزي
استاد راهنما = مرد نامرئي
كمك هزينه = بر باد رفته
درخواست دانشجويان = بگذار زندگي كنم
دانشجوي دانشگاه صنعتي = بينوايان
برخورد استادان = زن بابا
اتاق رئيس دانشگاه = كلبه وحشت
شب امتحان = امشب اشكي ميريزم
تقلب در امتحان = راز بقا
يادگيري = قله قاف
دانشجوي معترض = پسر شجاع
دكتر بهداري = گله بان
تربيت بدني1 = راكي1
تربيت بدني2 = راكي2
خاطرات استادها = اعترافات يك خلافكار
انصراف = فرار از كولاك
تصييح ورقه امتحان = انتقام
نمره گرفتن از استاد = دوئل مرگ
شاگرد اول = مرد 6مبليون دلاري
آرزوي دانشجويان = زلزله بزرگ
هيئت علمي = سامورا يي ها
رئيس دانشگاه = ديكتاتور بزرگ
رفتن به خوابگاه دختران = عبور از ميدان مين
استاد دانشگاه = گاو
رئيس اموزش = هزاردستان
معاون اموزش = دزد دريايي
برخورد مسئولين = كميسر متهم ميكند
از دانشگاه تا خوابگاه = از كرخه تا راين
پیامبر (ص):
روزه در هوای گرم مانند جهاد است
روش جوادي: يه بار يه جايي که توي ديد طرف باشه و بتونه با دو تا شليک خودشو بهت برسونه يهو غش مي کني و ولو مي شي کف زمين.پس از چند دقيقه هذيون گفتن راجع به اينکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاريت اما تو نمي خواهي به اون شوهر کني/ مثلا به ضرب آب قند به هوش مي آيي و وقتي چشمت به طرف مي افته يهو بغضت مي ترکه و د گريه. وقتي خوب گريه هاتو کردي و پاشدي که بري طرف کلي اصرار ميکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه مي افتي که بري اما يجوري راه مي ري که مطمئن بشي طرف مي تونه تا خونتون تعقيبت کنه... تا اينجا تو کار خودتو کردي اما از اينجا به بعدش ديگه با اوس کريمه.
روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد!
روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني!
روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني.
روش مذهبي خفن: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه)
روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن!
روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟
روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيستپات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده .
روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).
روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.
1- محمدرضا گلزار — کلوب زیبایی
2- بهرام رادان — کافی شاپ
3- پرویز پرستویی — کارمند دادگستری (قبلاً)
4- پژمان بازغی — فروش اقساطی خودرو
5- رضا صادقی — کافی شاپ
6- علی لهراسبی — تبلیغات
7- تهمینه میلانی — معماری داخلی
8- قاسم افشار — آهن فروشی
9- رضا کیانیان — مجسمه سازی
10-حسین زمان — استاد دانشگاه
11- یوسف تیموری — فروشگاه لوستر فروشی
12- مهتاب کرامتی — مزون لباس
13- محمد سلوکی — پیک موتوری و نمایندگی پارس
14- نیما مسیحا — کارخانه تولید واکس
15- فتحعلی اویسی — کارمند شبکه اول سیما (قبلاً)
16- لیلا حاتمی — کافی شاپ
17- محمود شهریاری — فروش اشیاء عتیقه (قبلاً)
18- بهنوش بختیاری — منشی صحنه
19- ساعد هدایتی — کارمند بیمارستان
20- رضا رشیدپور — محاسبات ساختمانی
21- امین تارخ — آموزشگاه بازیگری
22- سید محمد حسینی — معاملات املاک در امارات
23- بهرام شفیعی — ساخت و ساز
24- مریلا زارعی — تجارت
25- سیدجواد یحیوی— کشت گندم
26- علیرضا دبیر — فروشگاه شکلات
27- رامبد جوان — تبلیغات
28- مانی رهنما —- تدریس آواز و مربی دوچرخه سواری
29- مریم کاویانی — پرستار
30- نیکی کریمی — مترجم
31- شبنم قلیخانی — مدرس دانشگاه
32- مرتضی حیدری — سهامدار بانک
33-هرمز شجاعی مهر – سردبیر خانواده سبز
34- سیدمحمدرضا حسینیان — سردبیر زندگی ایدهآل
35- لاله صبوری — مدیر رستوران (قبلاً)
36- حمید غلامعلی — کارمند بانک
37- رضا عطاران — آتلیه عکاسی
38- مجید اخشابی — استودیوی تولید موسیقی
39- مهرداد میناوند — معاملات املاک در امارات
40- بهاره رهنما — نویسنده
41- حسین رفیعی — آتلیه نقاشی
42- محمد نصرتی — فروشگاه لوازم صوتی و تصویری
43- پوریا پورسرخ — طراحی فضای سبز
44- شاهین آرین — تالار پذیرایی
45- سپند و کمند امیرسلیمانی — آتلیه عکاسی
46- حسن جوهرچی— تبلیغات
47- علی دهکردی — دفتر فیلمسازی
48- حمید استیلی — بوتیک
49- محمدرضا فروتن — دفتر طراحی داخلی
50- امیر تاجیک — مهندسی بدنه هواپیما (قبلاً)
51- سید جواد هاشمی — معلم
52- مریم امیرجلالی — حسابدار
53- کریم باقری — نمایشگاه اتومبیل
54- علی مصفا — کافیشاپ
55- مرجان شیرمحمدی — نویسنده
56- مسعود کیمیایی — مدرسه فیلمسازی
57- حمید خندان — کافی شاپ
58- داریوش مهرجویی — مترجم
59- علیرضا افتخاری — ساخت و ساز
60- اندیشه فولادوند — تجارت
61- خشایار اعتمادی — ساخت و ساز
62- نگار جواهریان — روزنامهنگار
63- لاله اسکندری — صنایع دستی
64- افشین یداللهی — روانپزشک
65- گلاب آدینه — کلاس بازیگری
66- محمد اصفهانی — ساخت و ساز
2.مدل نازنازی:این مدل کارو زندگیشون با دوستا بیرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاقشون عروسک نگه میدارن فعالیتهاشونم شامل
خریدن هر چیز مد روزو به باد دادن پولای باباجون هست.![]()
3.مدل اجتماعی:این عده بیشتر شامل دخترای فمینیستیه که عاشق شرکت تو فعالیتهای اجتماعین
ولی وسط همون کارها هم تا یکم کار جدی بشه دادشون در میاد که بابا ما خانومیم این قدر کار سخت بهمون ندین!![]()
4.مدل مرد ذلیل:این مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیداکنم).![]()
5.مدل مامانم اینا:این مدل دخترای محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام میدن خیلیاشونو میشه تو گروه خرخونا که تو پایین توضیح دادم هم پیدا کرد.![]()
6.مدل ضد پسر:این مدل یه جورایی همکارمنن همه فکر و ذکرشون اینه که یه پسرو ضایع کنن و تا یک سال این اتفاق خجسته رو وسه دوست و آشنا تعریف کنن![]()
7.مدل خرخون:این مدل تو زندگی فقط یه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بری میبینی از دیپلم خیاطی بگیر تا گواهینامه زیر دریایی رو گرفتن .ولی پای عمل که برسن هیچی بلد نیسن![]()
8.مدل روشنفکر:این مدل خودشونو عقل کل میدونن و عشق شرکت تو کلاسهای مختلفن از یوگا بگیر تامدیتیشن و ...![]()
9.مدل سرگردون:خانومای عزیزی که این مطلبو خوندین و جزو هیچکدوم نبودین/شما شامل ترکیب هچل هفتی از مدلای بالا هستین که به مدل سرگردون معروفه!![]()
![]()
خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.
او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم . "
حدود يك هفته بعد ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟ " "خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد."
او در ايميل خود نوشت : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده . " با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود. با عشق ، مامان
عشق دردیست که درمان ندارد
لحظه ها خاطره اند
زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست
|
ای كه میپرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست عشق یعنی مهر بیاما، اگر عشق یعنی رفتن با پای سر عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست عشق یعنی جان من قربان اوست عشق یعنی مستی از چشمان او بیلب و بیجرعه، بیمی، بیسبو عشق یعنی عاشق بیزحمتی عشق یعنی بوسه بیشهوتی عشق یار مهربان زندگی بادبان و نردبان زندگی عشق یعنی دشت گلكاری شده در كویری چشمهای جاری شده یك شقایق در میان دشت خار باور امكان با یك گل بهار در خزانی بر گریز و زرد و سخت عشق، تاب آخرین برگ درخت عشق یعنی روح را آراستن بیشمار افتادن و برخاستن عشق یعنی زشتی زیبا شده عشق یعنی گنگی گویا شده عشق یعنی ترش را شیرین كنی عشق یعنی نیش را نوشین كنی عشق یعنی اینكه انگوری كنی عشق یعنی اینكه زنبوری كنی عشق یعنی مهربانی درعمل خلق كیفیت به كندوی عسل عشق، رنج مهربانی داشتن زخم درك آسمانی داشتن عشق یعنی گل بجای خارباش پل بجای این همه دیوار باش عشق یعنی یك نگاه آشنا دیدن افتادگان زیرپا زیرلب با خود ترنم داشتن برلب غمگین تبسم كاشتن عشق، آزادی، رهایی، ایمنی عشق، زیبایی، زلالی، روشنی عشق یعنی تنگ بیماهی شده عشق یعنی ماهی راهی شده عشق یعنی مرغهای خوش نفس بردن آنها به بیرون از قفس عشق یعنی برگ روی ساقهها عشق یعنی گل به روی شاخهها عشق یعنی جنگل دور از تبر دوری سرسبزی از خوف و خطر آسمان آبی دور از غبار چشمك یك اختر دنبالهدار عشق یعنی از بدیها اجتناب بردن پروانه از لای كتاب عشق زندان بدون شهروند عشق زندانبان بدون شهربند در میان این همه غوغا و شر عشق یعنی كاهش رنج بشر ای توانا ناتوان عشق باش پهلوانا، پهلوان عشق باش پوریای عشق باش ای پهلوان تكیه كمتر كن به زور پهلوان عشق یعنی تشنهای خود نیز اگر واگذاری آب را بر تشنهتر عشق یعنی ساقی كوثر شدن بیپرو بیپیكر و بیسرشدن نیمه شب سرمست از جام سروش در به در انبان خرما روی دوش عشق یعنی خدمت بیمنتی عشق یعنی طاعت بیجنتی گاه بر بیاحترامی احترام بخشش و مردی به جای انتقام عشق را دیدی خودت را خاك كن سینهات را در حضورش چاك كن عشق آمد خویش را گم كن عزیز قوتت را قوت مردم كن عزیز عشق یعنی مشكلی آسان كنی دردی از درماندهای درمان كنی عشق یعنی خویشتن را گم كنی عشق یعنی خویش را گندم كنی عشق یعنی خویشتن را نان كنی مهربانی را چنین ارزان كنی عشق یعنی نان ده و از دین مپرس در مقام بخشش از آئین مپرس هركسی او را خدایش جان دهد آدمی باید كه او را نان دهد در تنور عاشقی سردی مكن در مقام عشق نامردی مكن لاف مردی میزنی مردانه باش در مسیر عاشقی افسانه باش دین نداری مردی آزاده شو هرچه بالا میروی افتاده شو در پناه دین دكانداری مكن چون به خلوت میروی كاری مكن جام انگوری و سرمستی بنوش جامه تقوی به تردستی مپوش عشق یعنی ظاهر باطننما باطنی آكنده از نور خدا عشق یعنی عارف بیخرقهای عشق یعنی بنده بیفرقهای عشق یعنی آن چنان در نیستی تا كه معشوقت نداند كیستی عشق باباطاهر عریان شده در دوبیتیهای خود پنهان شده عاشقی یعنی دوبیتیهای او مختصر، ساده، ولی پرهای و هو عشق یعنی جسم روحانی شده قلب خورشیدی نورانی شده عشق یعنی ذهن زیباآفرین آسمانی كردن روی زمین هركه با عشق آشنا شد مست شد وارد یك راه بی بنبست شد هركجا عشق آید و ساكن شود هرچه ناممكن بود ممكن شود در جهان هر كار خوب و ماندنی است ردپای عشق در او دیدنیست «سالك» آری عشق رمزی در دلست شرح و وصف عشق كاری مشكلست عشق یعنی شور هستی دركلام عشق یعنی شعر، مستی والسلام مجتبی كاشانی - «سالك» |
موبايل يكي از آنها زنگ مي زند
مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند
مرد: بله بفرماييد
زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم
زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر
زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار
مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش
زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم.
مرد:خداحافظ
مرد گوشي را قطع ميكند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره ميشوند
بعد مرد مي پرسد: اين گوشي مال كيه؟؟؟
_ قبل از ازدواج خوابيدن تا لنگ ظهر، بعد از ازدواج بيدار شدن زودتر از خورشيد. نتيجهگيري اخلاقي: سحرخيز شدن
_ قبل از ازدواج رفتن به سفر بياجازه، بعد از ازدواج رفتن به حياط بااجازه. نتيجهگيري اخلاقي: كسب اعتبار
_ قبل از ازدواج خوردن بهترين غذاها بيمنت، بعد از ازدواج خوردن غذاهاي سوخته با منت. نتيجهگيري اخلاقي: تقويت معده
_ قبل از ازدواج استراحت مطلق بيجر و بحث، بعد از ازدواج كار كردن در شرايط سخت. نتيجهگيري اخلاقي: ورزيده شدن
_ قبل از ازدواج آموزش گيتار و سنتور و... بعد از ازدواج آموزش بچهداري و شستن ظرف. نتيجهگيري اخلاقي: همدردي با خانمها
_ قبل از ازدواج گرفتن پول تو جيبي از پاپا، بعد از ازدواج دادن كل حقوق به خانم. نتيجهگيري اخلاقي: مستقل شدن
_ قبل از ازدواج ايستادن در صف سينما و استخر، بعد از ازدواج ايستادن در صف شير و گوشت. نتيجهگيري اخلاقي: آموزش ايستادگي
_ قبل از ازدواج تعطيلات رفتن به ديزين واسكي، بعد از ازدواج در تعطيلات شست و شوي خانه و لباس. نتيجهگيري اخلاقي: پر شدن اوقاتفراغت
_ قبل از ازدواج نوشتن كتاب شعر و رمان، بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس. نتيجهگيري اخلاقي: شهرت بادآورده
_ قبل از ازدواج صحبت تلفني بيمحاسبه زمان، بعد از ازدواج اتهام به پرحرفي حتي براي ده دقيقه. نتيجهگيري اخلاقي: حفظ عضلات صورت
_ قبل از ازدواج رفتن به سفرهاي هفتگي، بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارك سر كوچه. نتيجهگيري اخلاقي: در امنيت كامل به سر بردن
با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن
دخترها
با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمیذاري برای آدم )
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره )
دیدی دخترها هم موجودات جالبین
ولی کاراشون به جالبیه کارای پسرا نیست ![]()
سلام
سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش. محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم
بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد
تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.
خر به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.
خدا سگ را آفرید و به او گفت:
تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد.
سگ به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد.
خدا میمون را آفرید و به او گفت:
تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.
میمون به خداوند پاسخ داد:
بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:
تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت:
سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.
و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند!
و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند، و مثل خر بار می برد!
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند!
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست!

درختی بسیار شگفت انگیز چندی است که بحث بسیاری از سایتهای دنیا شده است. آیا این تصاویر واقعی است. اگر واقعی است باید نگرشی عمیقانه نسبت به این درخت داشت. چرا خدا درختی آفرید که میوه های آن به شکل زن میباشد. نام این درخت که در کشور تایلند میروید Nareepol است. nareee به معنی زن یا دختر و Pol به معنی درخت و گیاه میباشد. محل روئیدن این درخت در استانی واقع در 500 کیلومتری بانکوک میباشد. با توجه به اینکه خود ما نیز این درختان را از نزدیک ندیدیم بنابراین به قطع در مورد آن اظهار نظر نمیکنیم. تصاویر زیر نشانگر شکل زن گونه میوه های این درخت است.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
او می خواست زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد.
بنابر این دعا کرد :
خدای عزیز :من هر روز سر کار می روم و 8 ساعت بیرونم در حالیکه خانمم فقط در خانه می ماندمن می خواهم او بداند برای من چه می گذرد؟
بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده ما جای همدیگه باشیم.
خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورد کرد .
صبح روز بعد مرد با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش صبحانه آماده کرد بچه هارو بیدا کرد و لباسهای مدرسه شونو اماده کرد براشون صبحانه داد ناهارشان را تو کوله پشتی شون گذاشت و به مدرسه برد.
خانه رو جارو کرد
- برای گرفتن سپرده به بانک رفت
- به بقالی رفت
- جای خواب )کجاوهء)گربه هارو تمیز کرد
- سگ رو حمام دادو ساعت یک بعد از ظهر بود و او عجله داشت برای درست کردن رختخوابها
- به کار انداختن لباسشویی
- جارو و گرد گیری
- تی کشیدن آشپز خانه
- رفتن به مدرسه برای آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آنها در راه منزل
- آماده کردن شیر و خوردنیها و گرفتن برنامهءبچه ها برای کار خانه
- اتو کشی و مرتب کردن میز غذا خوری نگاه کردن تلویزیون حین اتو کشی در ساعت 4:30 بعد از ظهر و............ ......... .....(از ذکر انجام بقیه کارها فاکتور گیری شد.(
در ساعت 9:00 او از یک کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود او به رختخواب رفت در حالیکه باید رضایت .........
صبح روز بعد بلافاصله قبل از بیدار شدن از خواب گفت :
خدایا :من چه فکری می کردم من سخت در اشتباه بودم برای غبطه خوردن به موندن روزانه زنم در منزل لطفا و لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم
.
خداوند با معرفت لایتناهی خود جواب داد:
پسرم من احساس می کنم تو درست را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط خودت برگردی ولی تو فقط مجبوری نُه ماه صبر کنی زیرا تو دیشب حامله شدی!!!
من خواب یک ستاره قرمز دیده ام
و پلک چشمم هی می پرد
و کفشهایم هی جفت می شوند
و کور شوم
اگر دروغ بگویم
من خواب آن ستاره قرمز را
وقتی که خواب نبودم دیده ام
کسی می آید
کسی می آید
کسی دیگر
کسی بهتر
من پله های پشت بام را جارو کرده ام
و شیشه های پنجره را هم شسته ام
کسی می آید
کسی می آید
کسی که در دلش با ماست در نفسش با ماست در صدایش با ماست
کسی که آمدنش را
نمی شود گرفت
کسی از باران از صدای شرشر باران از میان پچ و پچ گلهای اطلسی
من خواب دیده ام.......
عاشقم اما خجالت می کشم .... !
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو داداشی
صدا می کرد.به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمیکرد. اخر کلاس پیش من اومد و جزوه ی جلسه ی پیش رو خواست منم جزومو بهش دادم. بهم گفت: متشکرم داداشی و گونه منو بوسید.
میخوام بهش بگم ،می خوام که بدونه ،من نمی خوام فقط داداشی باشم. من عاشقم . اما ........ من خیلی خجالتی هستم......... علتشو نمیدونم.
تلفن زنگ زد ، خودش بود،گریه می کرد،دوست پسرش قلبشو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمی خواست تنها باشه. من هم اینکارو کردم.وقتی کنارش روی کاناپه نشسته بودم، تمام فکرم متوجه اون چشمای معصومش بود . ارزو می کردم عشقش متعلق به من باشه . بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت: متشکرم و گونه منو بوسید.
می خوام بهش بگم، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی باشم. من عاشقشم. اما ....... من خیلی خجالتی هستم.......... علتشو نمیدونم.
روز قبل از جشن دانشگاه پیشم اومد و گفت: قرارم بهم خورده، اون نمی خواد با من بیاد. من با کسی قرار نداشتم . ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگر زمانی هیچکدومون برای مراسم پاتنر قرار نداشتیم با هم باشیم درست مثل خواهر و برادر. ما هم با هم به جشن رفتیم . جشن به پایان رسید من پشت سر اون، کنار در خروجی ،ایستاده بودم. تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیباش و اون چشمای همچون کریستالش بود. ارزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمیکرد و من اینو می دونستم به من گفت: متشکرم . شب خیلی خوبی بود و گونه منو بوسید .
می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی باشم . من عاشقم . اما ........ من خیلی خجالتی هستم ....... علتشو نمیدونم .
یه روز گذشت ، سپس یه هفته ، یک سال ......... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره .
می خواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون به من توجهی نمیکرد و من این رو می دونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در اغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و اروم گفت : تو بهترین داداشی دنیا هستی . متشکرم و گونه منو بوسید.
می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام فقط داداشی باشم . من عاشقشم . اما.......من خجالتی هستم .......علتشو نمیدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که بله رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد . با مرد دیگه ای ازدواج کرد . من می خواستم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو می دونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره بیرون رو به من کرد و گفت: تو اومدی؟ متشکرم.
می خوام بهش بگم ، می خوام که بدونه ، من نمی خوام که فقط داداشی باشم . من عاشقشم . اما ....... من خیلی خجالتی هستم .......علتشو نمیدونم .
سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه می کنم که دختری که من رو داداشی خودش می دونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یک نفر داره دفتر خاطراتش رو می خونه دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته بود و این چیزی هست که اون نوشته بود:
تمام توجهم به اون بود. ارزو می کردم که عشقش برای من باشه . اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو می دونستم . من می خواستم بهش بگم، می خواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من داداشی باشه من عاشقش هستم . اما .......من خجالتی ام ........ نمیدونم چرا ........... همیشه ارزو داشتم که به من بگه دوستم داره .
ای کاش این کارو می کردم ای کاش بهش می گفتم که چقدر دوستش دارم
با خودم فکر می کردم و گریه می کردم
<< اگه هم دیگرو دوست دارید به هم بگید . خجالت نکشید عشق رو از هم دریغ نکنید . خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید ، منتظر طرف مقابل نباشید ، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.
هی نگید چی بگم ؟؟ برید جلو خدا بزرگه !!!
یک مرد در اولین ملاقات با یک خانم باید در مورد چه موضوعاتی با او صحبت کند؟
اکثر آقایون تصور می کنند که وقتی با یک خانم ملاقات می کنند باید گفتگوی منصفانه ای داشته باشند. اما من فکر می کنم که اکثر مردها چیزی در مورد گفتگوی منصفانه نمی دانند. آنها حتی نمی توانند تشخیص دهند که چه موقع نوبت آنهاست که صحبت کنند.
من اعتراف می کنم که یاد گرفتن این کار حداقل برای خودم خیلی دشوار بود.
اما چیزی که یاد گرفتم این بود: زمانی که شما برای اولین بار با خانمی ملاقات می کنید نباید در مورد چیزی صحبت کنید. تنها کاری که باید انجام دهید این است که شماره اش يا ايميلش را بگیرید!
موفقیت شما در مورد خانمی که شماره و یا راه ارتباطی با او دارید حتمی است. پس به خاطر خدا هم که شده قبول کنید که تنها کاری که در اولین ملاقات باید انجام دهید این است که شماره تلفن و یا e-mail او را بگیرید.
بله، به همین سادگی!
شما می توانید این کار را فقط در چند دقیقه انجام دهید، البته اگر بدانید چطور و چگونه.
گفتگوهای طولانی مدت شرط لازم گرفتن شماره تماس و یا قرار های ملاقات در آینده نیست.
آقایون باید با سایر مردهایی که در ارتباط خود با خانم ها موفق هستند ارتباط برقرار کرده و راه و رسم همسر داری را از آنها یاد بگیرند. یک مرد چگونه می تواند این کار را انجام دهید؟
به نظر من بد نیست که هر چند وقت یکبار به مکان های تفریحی پر رفت و آمد بروید و رفتار افراد را زیر نظر بگیرید. واضح تر بگویم بهتر است که به خانم های زیبایی که با همسرانشان به تفریح آمده اند نگاهی بیندازید تا ببینید که آقایون چگونه برخوردی را از خود در مقابل آنها نشان می دهند.
خیلی خوب است که با رفتار سایر مردها با زن ها آشنا شوید. با این کار پی به نکات زیر می برید:
· زبان غیر کلامی (حرکات بدن) را که باعث جذب خانم ها می شود را بهتر یاد می گیرید.
· شما ژست های آقا و طرز صحبت کردن او را می بینید و همچنین شاهد عکس العمل خانم نیز هستید.
· همچنین می توانید با مردهایی که رفتار خوبی با خانم ها دارند، ملاقات کنید و پس از مدتی با آنها دوست شوید. کار آسانی است. فقط کافی است که بگویید "تو واقعا فوق العاده ای، بذار برات یه نوشیدنی بخرم، یک چیزهایی هست که باید ازت یاد بگیرم" یک لیوان نوشیدنی برای ایجاد هوش و ذکاوت کار پرخرجی نیست.
یک مرد چگونه می تواند در زمان گفتگو با یک خانم "منجمد" نشود؟
در این قسمت من به آقایون پیشنهاد می کنم که از قبل حرف هایی را آماده کرده و در ذهن خود داشته باشند. می توانم به شما چند پیشنهاد کلی بدهم....







